ویژگی‌های شخصیت
  • شخصیت، سازمان یافته و سازگار است.
  • شخصیت، هر چند پدیده‌ای روانی است امّا تحت تاثیر فرایندها و نیازهای بیولوژیک قرار دارد.
  • شخصیت باعث پدیدآمدن رفتارها می‌گردد.
  • شخصیت از طریق افکار، احساسات، رفتارها و بسیاری چیزهای دیگر نمود می‌یابد.

مطالعه شخصیت
روش‌های چندی برای مطالعه شخصیت وجود دارد. هر روش دارای نقاط قوت و ضعف خاص خود است:

  • روش‌های تجربی. در این روش‌ها پژوهشگر متغیرهای مورد نظرش را کنترل و دستکاری می‌کند و نتایج را می‌سنجد. این علمی‌ترین روش تحقیق است، امّا پژوهش‌های تجربی، هنگامی که مطالعه جنبه‌هایی از شخصیت نظیر انگیزه‌ها، هیجانات و تمایلات مورد نظر باشد، ممکن است بسیار پیچیده باشد.
  • مطالعات موردی و روش‌های خود-گزارشی. این روش بر تحلیل عمیق فرد و همچنین اطلاعات فراهم شده از فرد تکیه دارد. مطالعات موردی به شدّت وابسته به تفسیر مشاهده کننده است در حالی که روش‌های خود-گزارشی به حافظه فرد مورد نظر بستگی دارد. به این دلیل، این روش‌ها بسیار ذهنی هستند و تعمیم یافته‌ها به جامعه‌ای بزرگتر دشوار است.
  • تحقیقات بالینی. این روش بر اطلاعات جمع‌آوری شده از بیماران بستری، در طول دوره درمان تکیه دارد. بسیاری از نظریه‌های مربوط به شخصیت بر پایه این نوع پژوهش قرار دارد امّا به دلیل آن که موضوعات تحقیق، منحصر به فرد و نشانگر رفتار نابهنجار هستند، این تحقیق بسیار ذهنی است و تعمیم آن دشوار است.

تاریخ‌های مهم در روان‌شناسی شخصیت

  • ۱۷۵۸ فرانتز ژوزف‌گال، بنیان‌گذار جمجمه‌شناسی، متولّد شد. جمجمه‌شناسی یک رشته «شبه علمی» مجبوب بود که شخصیت را به شکل سر ارتباط می‌دارد.
  • ۱۸۴۸ فینیس گِیج بر اثر انفجار دینامیت مجروح شد و یک ترکش آهنی به مغزش اصابت کرد. روان‌شناسان شخصیت معمولاً برای نشان دادن ارتباط بین مغز و شخصیت، گِیج را مثال می‌زنند. هنگامی که گِیج از این حادثه جان سالم به در برد، شخصیت او کاملاً تغییر کرد.
  • ۱۹۰۲ اریک اریکسون متولّد شد. این روان‌شناس معروف که زیر نظر آنا فروید آموزش یافت، در اثر معروف خود به نام «مراحل رشد روانی» ، رشد شخصیت از تولّد تا مرگ را تشریح کرد.
  • ۱۹۰۸ آبراهام مزلو متولّد شد.
  • ۱۹۱۶ هانس آیزِنک متولّد شد.
  • ۱۹۲۱ هرمان رورشاش کتاب معروف خود به نام «تشخیص روانی» را منتشر کرد و در آن به تشریح آزمون شخصیت خود به نام «لکه‌های جوهر» پرداخت.
  • ۱۹۲۳ زیگموند فروید کتاب معروف خود به نام «خود و نهاد» را منتشر کرد.
  • ۱۹۳۸ مرکز رورشاش بنیاد گذاشته شد. این مرکز بعداً به انجمن سنجش شخصیت تغییر نام یافت.
  • ۱۹۴۸ کتاب کلاسیک «شخصیت نابهنجار» اثر رابرت وایت منتشر شد.
  • ۱۹۵۴ آبراهام مزلو کتاب «انگیزه و شخصیت» را منتشر کرد و در آن، نظریه معروف خود به نام «سلسله مراتب نیازها» را تشریح نمود.
  • ۱۹۶۳ آلبرت بَندورا برای نخستین بار مفهوم یادگیری مشاهده‌ای را برای توضیح رشد شخصیت، به کار برد.
  • ۱۹۸۰ کارل راجرز کتاب «طریقه‌ای برای بودن» را منتشر ساخت.

نظریه‌های شخصیت

  • نظریه‌های بیولوژیک - رویکردهای بیولوژیک، عوامل ژنتیکی را مسئول شخصیت می‌شناسند. پژوهش‌هایی که بر روی وراثت به عمل آمده، وجود ارتباط بین عوامل ژنتیکی و ویژگی‌های شخصیتی را نشان می‌دهد. یکی از معروف‌ترین نظریه‌پردازان بیولوژیک، هانس آیزنِک است که بین جنبه‌های شخصیتی و فرایندهای بیولوژیک ارتباط برقرار کرد. برای مثال، آیزنک چنین عنوان کرد که افراد درون‌گرا دارای تحریک مغزی بالایی هستند و این امر آن‌ها را به سوی اجتناب از تحریک هدایت می‌کند. از سوی دیگر، آیزنک عقیده داشت که برون‌گراها دارای تحریک مغزی کمی هستند و این امر باعث می‌شود که به دنبال تجربیات تحریکی بروند.
  • نظریه‌های رفتاری - نظریه‌های رفتاری، شخصیت را حاصل تعامل بین فرد و محیط می‌دانند. نظریه‌پردازان رفتاری، به مطالعه رفتارهای قابل مشاهده و اندازه‌پذیر می‌پردازند و نظریه‌هایی که افکار و احساسات درونی را به حساب می‌آورند، رد می‌کنند. اسکینر و آلبرت بندورا از جمله نظریه‌پردازان رفتاری هستند.
  • نظریه‌های روان پویشی - نظریه‌های روان‌پویشی شخصیت به شدّت تحت تأثیر کارهای زیگموند فروید است و بر تأثیر ذهن ناهشیار (ناخودآگاه) و تجربیات کودکی بر روی شخصیت تأکید دارد. نظریه‌های روان‌پویشی شامل «نظریه مرحله روانی-جنسی» فروید و «مراحل رشد روانی-اجتماعی» اریکسون است.

    فروید عقیده داشت که سه مؤلفه سازنده شخصیت عبارتند از نهاد، خود و فراخود. نهاد، مسئول کلیه نیازها و امیال است در حالی که فراخود، مسئول اخلاقیات و ایده‌آل‌ها می‌باشد. و خود، بین درخواست‌های نهاد، فراخود و واقعیت در نوسان است.

    اریکسون عقیده داشت که شخصیت در طی یک سری از مراحل پیشرفت می‌کند و در هر مرحله برخی تناقض‌ها بروز می‌کند. موفقیت در هر مرحله به غلبه موفقیت‌آمیز بر این تناقض‌ها بستگی دارد.

  • نظریه‌های انسان‌گرایانه - نظریه‌های انسان‌گرایانه بر اهمیت اراده آزاد و تجربیات فردی در رشد شخصیت تأکید دارد. این نظریه پردازان بر مفهوم خود-شکوفایی که نیازی فطری برای رشد شخصی است تأکید می‌نمایند. از جمله این نظریه‌پردازان می‌توان به کارل راجرز و آبراهام مزلو اشاره کرد.

افراد مهم در روان‌شناسی شخصیت

  • زیگموند فروید - زیگموند فروید (۱۸۵۶-۱۹۳۹) بنیانگذار نظریه روانکاوی است. نظریه‌های او بر اهمیت ذهن ناهشیار (ناخودآگاه)، تجربیات دوران کودکی، رویاها و نمادگری تأکید دارد.
  • اریک اریکسون - اریک اریکسون (۱۹۰۲-۱۹۹۴) زیر نظر آنا فروید آموزش یافت. نظریه مراحل روانی-اجتماعی او چگونگی رشد شخصیت در طول دوره عمر را تشریح می‌کند.
  • بی‌اف اسکینر - بی‌اف اسکینر (۱۹۰۴-۱۹۹۰) یک روان‌شناس رفتارگرا بود که به خاطر پژوهش‌هایش در زمینه «شرطی شدن عامل»( Operant conditioning ) و «برنامه‌های تقویت» شهرت یافت.
  • آلبرت بندورا - تحقیقات آلبرت بندورا (۱۹۲۵ تاکنون) در زمینه روان‌شناسی رفتاری بر نقش یادگیری مشاهده‌ای تأکید می‌نماید. بندورا به خاطر این آزمایش شهرت دارد: «فیلمی به یک کودک نشان داده می‌شود که در آن زنی، عروسکی را کتک می‌زند. سپس همان عروسک را به دست کودک می‌دهند. او تحت تأثیر یادگیری مشاهده‌ای، شروع به زدن عروسک می‌کند و به تقلید از رفتار زن فیلم می‌پردازد.» بندورا هم اکنون در دانشگاه استنفورد است.
  • آبراهام مزلو - آبراهام مزلو (۱۹۰۸-۱۹۷۰) یک روان‌شناس انسان‌گرا بود که «سلسله مراتب نیازها» را مطرح نمود. این سلسله مراتب شامل نیازهای فیزیولوژیک، نیازهای امنیتی، نیازهای عاطفی، نیازهای احترامی و نیازهای خودشکوفایی است.
  • کارل راجرز - کارل راجرز (۱۹۰۲-۱۹۸۷) یک روان‌شناس انسان‌گرا بود که عقیده داشت تمام مردم دارای نوعی انگیزه برای ارضای توانائی‌های بالقوه خود هستند. به نظر راجرز، افراد سالم کسانی هستند که آمادگی تجربه کردن داشته باشند، در لحظه زندگی کنند، به باورهای خود اعتماد داشته باشند، خود را آزاد حس کنند و نوآور باشند.

واژه‌های کلیدی

  • شخصیت- الگوهای خاص فکری، احساسی و رفتاری که هر فرد را از دیگران متمایز می‌سازد.
  • شرطی شدن کلاسیک ( Classical Conditioning )- هر واکنش با وقوع یک محرک خاص ظاهر می‌گردد. این‌ها را محرک و واکنش‌ غیرشرطی می‌نامند. وقتی محرک‌ همراه (چه زمانی و چه مکانی) با یک محرک خنثی دیگر ظاهر می‌شود، تدریجاً واکنش در مقابل محرک همراه نیز به تنهایی به وقوع می‌پیوندد. به این ترتیب، محرک همراه به صورت «محرک شرطی» و واکنش به شکل «واکنش شرطی» در می‌آید. واکنش شرطی در مقابل محرک مشابه محرک شرطی نیز ظاهر می‌گردد، یعنی واکنشی است «منتشر». محرک غیرشرطی، پس از شرطی‌شدن باید به مدّت و دفعات کافی تکرار شود. در غیر اینصورت، واکنش شرطی به تدریج از بین می‌رود. وجود محرک غیرشرطی برای «تقویت» شرطی‌شدن ضروری است.
  • شرطی شدن عامل- یک روش آموزش رفتاری که در آن، از پاداش یا تنبیه برای تأثیرگذاری بر رفتار استفاده می‌شود. بدین ترتیب، یک تداعی بین رفتار و پیامد آن در مغز به وجود می‌آید.
  • ناهشیار (ناخودآگاه)- در نظریه روانکاوی فروید، ذهن ناهشیار(ناخودآگاه)، مخزنی از احساسات، افکار، تمایلات و خاطراتی است که در خارج از محدوده آگاهی ما قرار دارند. بیشتر محتویات ذهن ناهشیار (ناخودآگاه)، غیرقابل پذیرش یا ناخوشایند هستند، مثل احساس درد، اضطراب یا تعارض. بنابر عقیده فروید، ذهن ناهشیار (ناخودآگاه) به تأثیرگذاری خود بر روی رفتار و تجربیات ما ادامه می‌دهد، حتی اگر ما نسبت به این تأثیرات آگاهی نداشته باشیم.
  • نهاد ( id )- بر طبق نظریه روانکاوی فروید، نهاد یک مؤلفه شخصیتی است که از انرژی ناخودآگاه روانی تشکیل شده و در جهت ارضاء تمایلات و نیازهای اولیه کار می‌کند. عمل نهاد، بر پایه اصل لذت است که خواهان ارضاء فوری نیازهاست.
  • خود ( ego )- بر طبق نظریه روانکاوی فروید، «خود» عمدتاً بخش ناهشیار (ناخودآگاه) شخصیت است که بین تقاضاهای نهاد، فراخود و واقعیت در نوسان است. «خود»، ما را از عمل بر اساس تمایلات اولیه (ایجاد شده توسط نهاد) باز می‌دارد، امّا در جهت ایجاد تعادل بین استانداردهای اخلاقی و ایده‌آلی ما نیز فعالیت می کند.
  • فراخود ( Superego )- مولفه‌ای از شخصیت است که تشکیل شده است از ایده‌آل‌های درونی ما که از پدر و مادر و جامعه کسب شده‌اند. فراخود در جهت سرکوب تمایلات «نهاد» عمل می‌کند و تلاش می‌کند که «خود»، بیشتر رفتار اخلاقی داشته باشد تا واقعی.
  • خودشکوفایی ( self-actualization ) – نیاز فطری انسان برای دستیابی به رشد شخصی که به عنوان انگیزه رفتار عمل می‌کند.
+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی ۱۳۹۰ساعت 18:32  توسط سیده شکوفه حسینی | 

تئوریهای شخصیتی راه های مختلفی برای توضیح و شرح رفتارها دارند. در زمینه روانشناسی، چندین تئوری شخصیتی اصلی وجود دارد که ویژگی شخصیتی افراد را توصیف میکند و دلیل رفتارهای آنها را توجیح میکند. تئوریها افراد را بر اساس رفتار و شخصیت ها دسته بندی میکنند و سپس، چگونگی تاثیر این ویژگی ها را بر روی رفتار افراد در شرایط مختلف توصیف میکند. تدوری شخصیت بر روی تفاوت های فردی افراد تمرکز کرده و رفتار ها و شخصیت های متفاوت را انتخاب و بر همین اساس آنها را دسته بندی می کند.

تئوری رفتار:

تئوری رفتار، بر روی شناخت الگوهای رفتاری در یک فرد دلالت دارد. این رفتارها معمولاً تثبیت شده و غیرقابل تغییر است. افراد در شرایط گوناگون و زمان های مختلف، راه های یکسانی را انتخاب میکنند. روانشناسان این رفتارها را با معیارهای مختلفی میسنجند که شامل معیارهای مطلوب اجتماعی میباشد. رفتارها با استفاده از رفتاهای مشاهده شده نیز سنجیده میشود. یک تئوری رفتار اصلی از مدل پنج معیاری شخصیت تشکیل یافته و از پنج رفتار برای توصیف افراد استفاده میکند: برونگرایی، دم دمی مزاجی، رک گویی، سازگاری و وظیفه شناسی. یکی از روانشناسان برجسته، به نام هنری مورای، بر روی تفاوت های فعل و انفعالی بین شرایط و شخص در مقابل محرک در کنار یک رفتار تاکید میکند.

تئوری یادگیری رفتاری و اجتماعی

تئوری های رفتاری توضیح میدهد که رفتارها و واکنش های ما به شرایط نتایج و پیوستگی ها مربوط است. رفتارهایی که مورد تقدیر قرار میگیرند و یا تقویت میشوند، احتمال تکرار را افزایش داده و رفتارهایی که مورد نکوهش قرار گرفته و تنبیه برانگیز است، کمتر در فرد تکرار خواهد شد. تفاوت های فردی و شخصیتی، چگونگی ارزش گذاری رفتاری افراد را توضیح میدهد. برای مثال، افرادی که از جلب توجه دیگران لذت میبرند، دوست دارند در جمع زیاد صحبت کنند. محققینی مانند آلبرت باندورا، معتقدند که رفتارهای ما نه تنها تحت تاثیر محیط اطراف است بلکه ما می توانیم محیط اطراف را با رفتارهای خود تغییر دهیم. تئوری یادگیری اجتماعی اظهار می دارد که ما رفتارها را از طریق مدلسازی یا مشاهده رفتارهای دیگران یاد می گیریم. سپس، از تنظیمات خودی برای توضیح رفتارها با استفاده از مشاهده و قضاوت بر روی خود استفاده می کنیم. با این راه، ما عقاید خود را می سازیم.

یافته های بیولوژیکی:

تئوری های بیولوژیکی شخصیت بر روی نقش ژنتیک همانند همبستگی های بیولوژیکی رفتار مانند تحریکات فیزیولوژیکی و تغییرات در ریشه های عصبی در مغز ما متمرکز است. تحقیقات روانشناسی زیادی برای بررسی شباهت ها و تفاوت های بین دوقلوهای تک سلولی و دو سلولی صورت گرفته است. بهترین نمونه برای یافته های بیولوژیکی در زمینه شخصیت شناسی، امتحان تفاوت های شیمی مغزی بین افراد درون گرا و برون گرا است.

یافته های شناختی:

در زمینه شناخت، تئوری های شخصیت، شخصیت ها و زندگی را از دیدگاه خود ما و تفسیر ما توجیه میکند. ما از نمودار و یا مجموعه ای از باورها درباره دنیا استفاده میکنیم. و از این راه، اطلاعاتی را که از روی تجربیات به دست آورده ایم را طبقه بندی و دسته بندی میکنیم.

هرکس، دارای نمودار منحصر به فرد خود بوده و تعیین کننده درک خودمان از شخصیت خود و حقایقی است که برای ما اتفاق می افتد. برای مثال، گاهی افراد دارای کنترل درونی هستندو نسبت به آنچه که در اطراف آنها میگذرد و یا تجربیاتی که به دست می آورند احساس مسئولیت میکنند. افراد دیگری هم هستند که دارای کنترل بیرونی هستند و دیگران یا محیط را عامل و مسئول اتفاقات پیش آمده میدانند. مانند تئوری های دیگر، تاکیدی بر روی فعل و انفعالات بین شخصیت ها و محیط وجود دارد. افرادی که دارای کنترل درونی هستند، گاهی به خاطر مقصد دانستن خود در رویدادها، ممکن است اعتبار اولیه خود را پیش خودشان از دست بدهند. در حالیکه ممکن است افرادی هم که دارای کنترل بیرونی هستند، ممکن است نتیجه خوبی از تست شخصیت خود به دست نیاورند و به نظر آنها تست منصفانه نبوده است.

روانشناسی تکاملی:

تئوری هایی که در روانشناسی تکامل مورد استفاده قرار می گیرد، سعی در توضیح رفتارها با استفاده از تعیین چگونگی تاثیر رفتارها بر ما و ارزش آنها در زندگی ما دارد. انتخاب طبیعی رفتارها که برای یک بقاء ارزشمند سودمند است، احتمال دوام بیشتری خواهد داشت و در فرد مانند یک ارزش گرانبها محفوظ خواهد ماند. برای مثال، افراد محتاط، از موقعیت های خطرزا دوری می کنند و برای بقاء شانس بیشتری خواهد داشت. رفتارهای شخصیتی مانند اضطراب، نیز از این طریق توسعه خواهد یافت. متاسفانه، هیچ توجیه علمی برای این مورد نمیتوان آورد.

جان هلند و انتخاب شغل

جان هلند، یکی از روانشناسان به نام، تئوری شغلی را ارائه داده است که به شخصیت شناسی بسیار نزدیک است. تئوری هلند، افراد را به شش نوع شخصیت مختلف دسته بندی کرده: واقع گرا، محقق، هنرمند، اجتماعی، شجاع و عرف گرا. هر کدام از این نوع شخصیت ها، در محیط کار رفتارهای مختلفی را بروز میدهند و بنابه توصیف هلند، از رده بندی یکسانی استفاده میکنند. طبق تئوری او، افرادی که در محیط کار میکنند و دارای شخصیت موفقی هستند، احتمال اینکه از زندگی خود راضی باشند بسیار بیشتر بوده و در کارهای خود موفق تر هستند.  

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی ۱۳۹۰ساعت 18:22  توسط سیده شکوفه حسینی | 


نقش وراثت زیستی در رشد شخصیت

وراثت به منزله مواد خام شخصیت است. این مواد به اشکال مختلف شکل می‌پذیرند. بعضی از همانندیهای موجود در شخصیت و فرهنگ انسان ناشی از وراثت است، مثلا هر گروه انسانی ، مجموعه نیازها و قابلیتهای زیستی مشترک و یکسانی به ارث می‌برد. این نیازها ، شامل اکسیژن ، غذا ، آب ، استراحت ، فعالیت ، خواب ، پرهیز از شرایط هولناک و اجتناب از درد و نظایر آن است.

اهمیت محیط طبیعی در رشد شخصیت

محیط طبیعی نیز بر شخصیت تأثیر می‌گذارد، زیرا افراد تا حد وسیعی سطح کارآیی خود را که برای حفظ حیاتش ضروری است، از محیط می‌گیرد واقعیت امر این است که در هر محیط طبیعی ، انواع مختلف شخصیت و فرهنگ ، و در محیطهای طبیعی کاملاً متفاوت ، فرهنگهای مشابهی ملاحظه می‌شوند.

رابطه فرهنگ و شخصیت

بعضی از تجربه‌های فرهنگی بین همه افراد انسانی مشترک است. از تجربه‌های اجتماعی مشترک بین اعضای یک جامعه معین ، یک صورت بندی ویژه شخصیتی پدید می‌آید که شاخص و معرف شخصیت بیشتر اعضای آن جامعه است و اصطلاحا شخصیت نمایی (Modal Personality) یا شخصیت اساسی (Basic Personality) یا رفتار اجتماعی (خوی اجتماعی) (Social Character) خوانده می‌شود. این مفاهیم به ویژگیهای فرهنگی مشترکی که همه اعضای یک جامعه در آنها سهیم‌اند، اشاره می‌کنند.

نقش تجربه گروهی در رشد شخصیت افراد

کودک نوزاد به صورت یک ارگانیسم به دنیا می‌آید. با اخذ و کسب مجموعه‌ای از نگرشها و ارزشها ، تمایلات و بیزاریها ، هدفها و مقاصد ، و یک مفهوم عمیق و ناپایدار از اینکه چه نوع شخصی است، به تدریج یک موجود انسانی مبدل می‌شود. همه این ویژگیها را از طریق فراگرد اجتماعی شدن بدست می‌آورد. این فراگرد ، یادگیری او را از حالت حیوانی به شخصیت انسانی تغییر می‌دهد. به عبارت دقیق‌تر ، هر فرد از طریق فراگرد اجتماعی شدن ، هنجارهای گروههای خود را می‌آموزد تا اینکه یک خود مشخص که او را بی‌همتا می‌سازد، پدید می‌آید. شاید بتوان گفت که تشکل تصور خود ، مهمترین فراگرد در رشد شخصیت به شمار می‌رود.

اهمیت تجارب شخصی در رشد شخصیت

چرا کودکانی که در یک خانواده پرورش می‌یابند، حتی اگر تجربه‌های یکسانی هم داشته باشند، با یکدیگر متفاوت‌اند؟ نکته مهم این است که آنان تجربه‌های یکسانی نداشته ، بلکه در معرض تجربه‌های اجتماعی از برخی جهات مشابه و از برخی جهات نامشابه قرار گرفته‌اند. تجربه هرکس بی‌همتاست. بدین معنا که هیچ کس دیگر بطور کامل ، نظیر آن تجربه را ندارد. یادداشت دقیق تجربه‌های روزانه کودکان یک خانواده می‌تواند گوناگونی تجربه‌های آنان را به خوبی آشکار سازد. هر کودک اولاً ، وراثت زیستی بی‌همتایی دارد که کسی دیگر عینا نظیر آن را ندارد، ثانیاً ، از مجموعه بی‌همتای تجربه‌های زندگی برخوردار است که باز ، کسی دیگر ، عینا از آن برخوردار نیست.
+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی ۱۳۹۰ساعت 18:21  توسط سیده شکوفه حسینی | 

نگاه اجمالی

«شخصیت» یک «مفهوم انتزاعی» است، یعنی آن چیزی مثل انرژی در فیزیک است که قابل مشاهده نیست، بلکه آن از طریق ترکیب رفتار (Behavior) ، افکار (Thoughts) ، انگیزش (Motivation) ، هیجان (Emotion) و … استنباط می‌شود. شخصیت باعث تفاوت (Difference) کل افراد (انسانها) از همدیگر می‌شود. اما این تفاوتها فقط در بعضی «ویژگیها و خصوصیات» است. به عبارت دیگر افراد در خیلی از ویژگیهای شخصیتی به همدیگر شباهت دارند بنابراین شخصیت را می‌توان از این جهت که «چگونه مردم با هم متفاوت هستند؟» و از جهت این که «در چه چیزی به همدیگر شباهت دارند؟» مورد مطالعه قرار داد.

از طرف دیگر «شخصیت» یک موضوع پیچیده است ولی از زمانهای قدیم برای شناخت آن کوششهای فراوانی شده است که برخی از آنها «غیرعملی» ، بعضی دیگر «خرافاتی» و تعداد کمی «علمی و معتبر» هستند. این تنوع در دیدگاهها به تفاوت در«تعریف و نگرش از انسان و ماهیت او» مربوط می‌شود. هر جامعه برای آنکه بتواند در قالب فرهنگگونه‌های شخصیتی
معینی زندگی کرده ، ارتباط متقابل و موفقیت آمیزی داشته باشد، خاصی را که با فرهنگش هماهنگی داشته باشد، پرورش می‌دهد. در حالی که برخی تجربه‌ها بین همه فرهنگها مشترک است، بعید نیست که تجربیات خاص یک فرهنگ در دسترس فرهنگ دیگر نباشد.

شخصیت از دیدگاه مردم

واژه «شخصیت» در زبان روزمره مردم معانی گوناگونی دارد. یکی از معانی آن مربوط به هر نوع «صفت اخلاقی یا برجسته» است که سبب تمایز و برتری فردی نسبت به افراد دیگر می‌شود مثلا وقتی گفته نمی‌شود «او با شخصیت است» یعنی «او» فردی با ویژگیهایی است که می‌تواند افراد دیگر را با «کارآیی و جاذبه اجتماعی خود» تحت تأثیر قرار دهد. در درسهایی که با عنوان «پرورش شخصیت» تبلیغ و دایر می‌شود، سعی بر این است که به افراد مهارتهای اجتماعی بخصوصی یاد داده ، وضع ظاهر و شیوه سخن گفتن را بهبود بخشند با آنها واکنش مطبوعی در دیگران ایجاد کنند همچنین در برابر این کلمه ، کلمه «بی‌شخصیت» قرار دارد که به معنی داشتن «ویژگیهای منفی» است که البته به هم دیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهد، اما در جهت منفی.

در اجتماع گاهی به جای این کلمات از مترادف آنها «شخصیت خوب یا بد» صحبت می‌شود که هر یک ویژگیهایی را می‌رسانند و گاهی از کلمه شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی افراد استفاده می‌شود مثلا وقتی گفته می‌شود«او پرخاشگر است» یعنی ویژگی و خصوصیت غالب «او» پرخاشگری است. در کنار این موضوعات گاهی کلمه شخصیت جهت «احترام» به چهره‌های مشهور و صاحب صلاحیت «علمی ، اخلاقی یا سیاسی» بکار می‌رود نظیر «شخصیت سیاسی ، شخصیت مذهبی و شخصیت هنری و …».

شخصیت از دیدگاه روانشناسی

دیدگاه روانشناسی در مورد «شخصیت» چیزی متفاوت از دیدگاههای «مردم و جامعه» است در روانشناسی افراد به گروههای «با شخصیت و بی‌شخصیت» یا«شخصیت خوب و شخصیت بد» تقسیم نمی‌شوند؛ بلکه از نظر این علم همه افراد دارای «شخصیت» هستند که باید به صورت «علمی» مورد مطالعه قرار گیرد این دیدگاه به«شخصیت و انسان» باعث پیدایش نظریه‌های متعددی از جمله : «نظریه روانکاوی کلاسیک (Classical Psychoanaly Theory) ، نظریه روانکاوی نوین (Neopsychoanalytic Theory) ، نظریه انسان گرایی (Humanistis Theory) ، نظریه شناختی (Cognitive Theory) ، نظریه یادگیری اجتماعی (Social-learning Theory) و … » در حوزه مطالعه این گرایش از علم روانشناسی شده است.

ماهیت شخصیت و انسان

یکی از جنبه‌های با اهمیت در «روانشناسی شخصیت» که در «نظریه‌های شخصیت» منعکس شده است برداشت یا تصوری است که از ماهیت «انسان و شخصیت او» ارائه شده است (یا می‌شود). این سوالها با ویژگی اصلی انسان ارتباط می‌کنند و همه مردم (شاعر ، هنرمند ، فیلسوف ، تاجر ، فروشنده و …) همواره به روش به این سوالها پاسخ می‌دهند؛ بطوری که می‌توانیم بازتاب همه جانبه آنها را در «کتابها ، تابلوهای نقاشی ، و در رفتار و گفتارشان» ببینیم و روانشناسی شخصیت و نظریه پردازان این حوزه نیز از آن مستثنی نیستند. این موضوعات را می‌توان در جدول زیر خلاصه کرد.
+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی ۱۳۹۰ساعت 18:19  توسط سیده شکوفه حسینی | 

تعجب نکنید!  در روانپزشکی از هر شخصیت به عنوان یک اختلال بحث می شود...

شخصیت یعنی مجموعه‌ای از رفتار و شیوه‌های تفکر و هیجانی شخص در زندگی روزمره که با ویژگی های بی همتا بودن، ثبات(پایداری) و قابلیت پیش بینی مشخص می‌شود.

به عبارتی دیگر مجموعه الگوهای رفتاری که برای شخص جا افتاده اند و بصورت مستمر می توان این الگوهای رفتاری را در زندگی آنها دید بصورتیکه می توانیم در برخورد با یک مساله نحوه رفتار شخص را با توجه با الگوی رفتاری که از او می شناسیم پیش بینی کنیم( قابل توجه کسانیکه می خواهند شخصی را به عنوان همسری انتخاب کنند) مشخص کننده شخصیت فرد مورد نظر است. باید توجه کنیم که این الگوها مربوط به تمام عمر شخص بوده و ناشی از یک اختلال دیگر روانپزشکی دیگر نمی باشد و همچنین نباید در اثر مصرف دارو یا مواد خاصی و یا سایر بیماریها ایجاد شده باشد.

از این تعریف این نکات قابل استنباط است:

بی همتایی و تفاوت:

شخصیت یک فرد بی‌همتاست و با وجود بعضی مشابهت‌ها، دو شخصیت یکسان و همسان وجود ندارد.

ثبات داشتن و پایداری:

اگر چه افراد در شرایط و محیط های گوناگون، ظاهرا رفتارهای متضاد و مختلفی دارند، ولی در طول زمان (مثلا چندین دهه) رفتار و همچنین شیوه تفکر آن ها دارای یک ثبات نسبتا دائمی است.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی ۱۳۹۰ساعت 18:18  توسط سیده شکوفه حسینی | 

اگر بتوانیم شخصیت افراد را پیش از داشتن رابطه با آنها بشناسیم و یا حداقل در مورد چگونگی رفتار و اخلاق آنها حدس هایی بزنیم بدون شک این شناخت تاثیرات زیادی در رابطه ما داشته و کمک های فراوانی به ما خواهد کرد. معمولا انسان ها برای به دست آوردن شناخت بیشتر از دوستان و اطرافیان خود و یا شناخت سطحی از کسانی که برای اولین بار با آنها رو به رو می شوند به گزینه های مختلفی پناه می برند که حدس زدن شخصیت طرف مقابل از روی لباس پوشیدن، امضا و یا شیوه دست دادن او از جمله این امور است. شناخت شخصیت افراد از روی رنگ چشم گزینه جدیدی است که در روابط انسانی بی تاثیر نبوده و چنانچه درست به کار رود مشکلات زیادی را حل خواهد کرد.


در اینجا با عنایت به حسی که امکان دارد شما را ترغیب نماید تا در بعضی مواقع شناخت بیشتری نسبت به اطرافیان خود داشته باشید، به بررسی انواع رنگ چشم و شخصیت دارندگان آن می پردازیم:
رنگ چشم سبز

رنگ چشم سبز نشان دهنده آن است که صاحبان آن شخصیتی قوی و اراده ای بالا دارند. در تصمیم گیری ها، خیلی محکم عمل کرده و تا حدی خود رای و مغرور هستند. این افراد اعتماد به نفس بالایی دارند و در کمک به دیگران سعی می کنند تا آخرین توان خود را مصرف کنند.
رنگ چشم آبی

دارندگان چشم های آبی دارای نگاهی عمیق بوده و شخصیتی حساس و شفاف دارند. این افراد به راحتی فکر و نظر خود را به دیگران تحمیل می کنند و به همین نسبت جرات و شجاعت وی‍ژه ای هم به خرج می دهند. قابل توجه است که بیشتر چشم آبی ها طبیعت و احساساتی هنری و ملموس دارند.
رنگ چشم مشکی

صاحبان چشمان مشکی انسان هایی رویایی هستند که در فضای شاعرانه ای زندگی می کنند و همچنین بسیار دست و دل باز هستند. بسیار سعی می کنند با هر چه دارند به دیگران کمک کنند. این افراد همچنین دارای خلق و خوی اجتماعی و احساسات ظریف هستند.
رنگ چشم قهوه ای

چشم قهوه ای، سنبل مهربانی و محبت است و هر چه تیره تر باشد مهر و محبت صاحبش بیشتر است. چشم قهوه ای ها بسیار خون سردند و هر چه را که می خواهند به راحتی تصاحب می کنند. چنین به نظر می رسد که این افراد معنای عصبانیت را نمی شناسند و از آرامشی تمام نشدنی بهره مند هستند.
رنگ چشم خاکستری

صاحبان چشم های خاکستری دو دسته هستند، یا از شخصیتی آرام و با اعتماد به نفس برخوردارند و یا شخصیتی عصبی و انقلابی دارند و همیشه به دنبال آرامش می گردند ولی در مجموع انسان هایی سرسخت و سنگین دل هستند.
رنگ چشم عسلی

با وجود اینکه چشم عسلی ها انسان هایی خوش قلب هستند ولی با دیگران صریح نیستند. این افراد همیشه به دنبال دوست می گردند. چشم عسلی ها معمولا از کودکی روی پای خود بزرگ شده و دوست ندارند به دیگران تکیه کنند.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی ۱۳۹۰ساعت 18:15  توسط سیده شکوفه حسینی | 

شناخت رفتار وشخصیت انسان، چیز تازه ای نیست برخی براین باورند که تاریخ تفکر مورد رفتار وشخصیت، به اندازه طول عمر انسان ها است. زیرا اولین چیزی که برای انسان مطرح بود، رفتار او بوده است. علاقمندی به بررسی شخصیت مورد توجه فلاسفه، ادیان، مذاهب، ادیبان وشاعران بوده است اما با پیدایش روش های علمی تقریباً اعتبار روش های قبلی برسر آمد انسان امروز با مسایل ومشکلات عده ای روبرو است. که بررسی این مسایل یک روش دقیق وحساب شده ای را طلب می کند واین روش، همان روش علمی است.

ریشه های علم روانشناسی را باید در روم ویونان باستان جستجو کرد فلاسفه روم ویونان سوالاتی را درمورد شخصیت مطرح می کردند.

که آن سوالات با مشابه آنها، امروز توسط روان شناسان مطرح میشود. اما بررسی رفتار به شیوهء علمی وتجربی درسال 1879، توســط دانشـــمـند آلمــانــی « ویلهم وونت » پایه گذاری شد ازاین تاریخ به بعد، روانشناسی به شعبه های گوناگون تقسیم شد. که هردسته ازآن به بررسی موضوعات خاصی مربوط است. یکی از عوامل که موجب رشد تدریجی روانشناسی به عنوان یک علم شد.

مطالعه شخصیت انسان بود. یکی از اهداف اصلی واولیه روانشناسی شخصیت این است که بداند انسان چگونه وچرا بشکل خاصی عمل میکندوبرای بررسی این هدف از روش های علمی استفاده میکند...

روان شناسی شخصیت یک رشت جدا ومستقل از سایر رشته های روانشناسی است. وبه این دلیل با سایر رشته ها خصوصاً روانشناسی موضعی وروان شناسی بالینی تفاوت دارد.

موضوع اصلی روانشناسی شخصیت بررسی رفتار های غیر عادی نیست واین موضوع مورد علاقه روان شناسان مرضی وبالینی است.

اصطلاح شخصیت ازکلمه لاتین "برسونا" به معنی نقاب اخذ شده است. در یونان با ستان بازیگران به هنگام نمایش ماسکی را بصورت خود می زدند وازطریق آن نقش واقعی خود را که درارتباط با همان نقاط بوده است ارائه میدادند مردم نیز سعی دارند. رفتار خود را مطابق خواسته ها وانتظارات اجتماعی بروز دهند.

اما شخصیت درمعنای علمی به این ساده گی قابل تبین نیست. زیرا شخصیت یک مفهوم انتزاعی است که از طریق انسجام وهماهنگی مجموعه ای از خصوصیات معنا پیدا میکند. این خصوصیات عبارت اند از عواطف وهیجانات انگیزه ها افکار تجارب وادراکات.

روانشناسان شخصیت براین باروند که روش های علمی درآینده خواهند توانست بسیاری از پیچیدگی های رفتار وماهیت انسان را روشن کند وبا دست یابی به واقعیات وجود انسان بتواند مردم را در هر چه بهتر زندگی کردن یاری نماید. روشهای روان درمانی وانواع برنامه های ویژه یادگیری نمونه ای ازکاربرد روانشناسی شخصیت در کمک به انسانهای امروز درآینده است.

شخصیت تنها شامل جنبه های ظاهری رفتار نیست بلکه معنای واقعی شخصیت چندین بعدی است واین ابعاد شامل فرایند های درونی وذهنی است که افراد را وادار به انجام رفتار معینی میکند به همین دلیل هریک از نظریات موجود در روان شناســـی شخـصیت تعریف ویژه ای از شخصیت ارائه میدهند برای نمونه « را جرز» در تعریف شخصیت از اصطلاح "خود" استفاده میکند. ویا« اریکسون » به "هویت" اشاره میکند از نظر او شخصیت آن چیزی است که در طی  مراحل وبر بحرانهای رشد حاصل میشود.

هراندازه موضوعی از پیچیدگی بیشتری برخوردار باشد، تعریف آن موضوع دشوار تر میشود ویکی از موضوعات پیچیده شخصیت است. به این دلیل پیچیدگی موجود در شخصیت تعریف آنرا دشوار کرده است وتاکنون تعاریف بسیاری از شخصیت ارائه شده است.

این تعاریف را به چهار دسته تقسیم کردند.

1-  تعاریف که روی فردیت ویگانگی افراد تأکید میکند. دراین تعاریف شخصیت شامل خصوصیاتی است که افراد را از یکدیگر متمایز میکند، بنابراین تأکید روی تفاوتهای فردی است.

2-  تعاریفی که برساختار ها وسازه های درونی وفرضی تأکید می ورزند. دراینگونه تعاریف رفتار های آشکار، بخش کمی از تعریف را تشکیل میدهد. به عبارت دیگر دراین مفهوم شخصیت شامل انتزاعاتی است که این انتزاعات ازرفتار های آشکار ومشاهدات رفتاری اخذ شده است.

3- تعاریفی که روی الگوهای رفتار تأکید دارند، دراینگونه تعاریف فرض میشود که شخصیت به طور نسبی درطی زمان ثابت می ماند. وتداوم می یابد. این ثبات در الگوهای رفتاری ازمکانی به مکان دیگر واز زمانی به زمان دیگر ثابت باقی می ماند. برای مثال: اگر فردی رقابت جواست، این حالت هم در طول زمان ثابت است ( از کودکی تا بزرگسالی) وهم درمکان های متعدد خود را به اشکال گوناگون نشان میدهد؛ مثلا: اگر این فرد در مکان های ورزشی تمایل به رقابت بادیگران را دارد. در محیط آموزشی ودر امور درسی نیز رقابت جو خواهد بود.

از دسته بندی فوق این نتیجه حاصل میشود که تعاریف ارائه شده از شخصیت یک زیربنای نظری دارد ونمیتوان گفت که تعریفی درست وتعریف دیگر غلط است. اما میتوان با درنظر داشتن ملاکهایی به ارزیابی این تعاریف پرداخت.

درابتدا این موضوع که تحقیق در علوم از اهمیت ویژه ای برخوردار است میتوان گفت تعاریفی مفید است که منجر به انجام تحقیق شود وبتوان آن را به شیوه علمی بررسی کرد تعاریفی که بسیار انتزاعی باشد ونتوان دردنیای عمل آن را اندازه گیری ومشاهده کرد اهمیت کمتری ازتعاریف عملی دارد.

برگر (1992) تعریف ساده ای را از شخصیت ارائه داده است که درعین سادگی وکوتاه بودن، با اهمیت به نظر میرسد. او درتعریف شخصیت مینویسد: شخصیت عبارت است از الگوهای با ثبات رفتار که از درون افراد برمی خیزد.

این تعریف ساده را میتوان در ابعاد گوناگون مورد بررسی قرار داد.

اول اینکه شخصیت شامل رفتار های با ثبات بوده واززمانی به زمان دیگر واز موقعیتی به موقعیت دیگر ثبات خود را حفظ میکند. ویژگی دیگر این تعریف این است که بیان میکند رفتار با شخصیت از درون انسان برمی خیزد این به آن معنی نیست که عوامل بیرونی تأثیری روی شخصیت ندارد. والدین، کودکان خود را برای اهداف خاصی تربیت میکنند. وهرجامعه ای الگوهایی خاصی دارد که از اعضای آن جامعه انتظار میرود.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی ۱۳۹۰ساعت 18:12  توسط سیده شکوفه حسینی |